تبليغاتX
نـــــــــــیــــــــکــــــاح

تنها

حسرت روزهای با تو بودن را توی باغچه نگاهم می کارم. خود را می آزارم. نمی دانم . شاید دارم خودم را از زندگی اخراج می کنم. دارم خاکستری می شوم. برفهای نشسته، روی کلبه دلتنگی ام را با حسرتی که در گلویم پنهان کرده ام ذوب می کنم. خانه، خراب شده روی سرم. من سرهمه. می دوم . این اطراف، جریانی هست که می بردم سوی آفتابی ترین قصه ها. می روم. در جویبار صداهایی نا آشنا . مسیری گم. راهی سراشیب. یکسره می روم به ناکجا آباد. می ایستم ،روی لبه انتظار. گلهای رز را هدیه ات کنم. سیب می آورم، سیب، سپید بختی می آورد.

***************************************************

مرا به مهمانی سکوتت دعوت کن. وقتی دلگیر می شوی. وقتی تو هم از خودت خسته می شوی. مرا دعوت کن، به عمیق ترین تنفس . به ژرفترین بغض. به سوزناکترین آه. به طولانی ترین تعطیلی غمزده. به غروب دلتنگی ات. مرا دعوت کن به خودت. به دلت . به حرفت. به ناگفته هایت. نامحرم کسی است که نامرد باشد. مرا به مردانه ترین دوستی ها دعوت کن.می خواهم در دستهای امن تو ایمان بیاموزم. می خواهم ایمان به دوست را بیاموزم. می خواهم بیاموزم ، ناگفتنی ترین کلمات را که در ناگفته ترین الفاظ پنهان مانده اند.

با من سخن بگو

تو که از عشق برتری

من محرم سخن ناشنیده ام

   

نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سی ام فروردین 1386
« تــنــــــــــــــــــهـــــــــا »

یک خدا بود و دو سخن و خدا در میانه دو شک باقی ماند. من تو را می جستم و تو را دوست می داشتم. تو در پی سعادت خود بودی و از من می گریختی. و خدا سعادت تو را بر عشق من ترجیح داد. خدا برای اینکه تو را به خوشبختی ات برساند دل مرا شکست. و من به این دل شکستن می بالم. چرا که خدا خواست با این کارش مرا همانند خود کند، تنها.

 

                         

 

من از تنهایی لذت می برم و حالا که خوشبختی تو بسته به نبود من است. با سری بلند ، اما دلی شکسته در سکوت فرو می روم و صدای خوشبختی ات را گوش می سپارم.نمی دانم که خدا هم وقتی صدای شکسته شدن دل مرا می شنود همچون تو شادمان خواهد شد یا اینکه دلش خواهد شکست. نمی دانم او چگونه تصمیم خواهد گرفت و چگونه عمل خواهد کرد که هر دوی ما به سعادتی که در دل داریم برسیم. من سعادت تو را از او خواستار بودم و تو را نمی دانم که از خدا چه خواستی. جمال ؟ جلال ؟ مال؟ یا خوشبختی مرا !!!!!

 

تنهایی من مال من، خوشبختی تو مال تو. بگذار هر دومان او را دوست بداریم. او را که دل مرا شکست تا تو را خوشبخت کند . خدارا می گویم !.......

 

 

                                                                

   

نوشته شده توسط منصور در دوشنبه ششم فروردین 1386