در این غربت مرد شکن ، در این روزگار بی حوصلگی و بی همدمی ، یادت را ، نامت را بربلندای دلم کاشته ام. حرس می کنم، هرزه هایی که درمن می رویند. یا می رویانم. نام تورا بالای همه داشته هایم می نویسم . که بدانم از یاد رفتنی نیستی، هر چند آزردی ام. تو آزردی مرا ، اما ،به روزگار من نخندیدی. آزردی ام ، اما، تمسخر نکردی. آزردی ام ، اما ،مرا ساده و ساده لوح نپنداشتی .نامت را جاوادنه می خواهم. که بدانم بهترین اتفاق زندگی ام هستی. با تو بالا می روم. به بلندای آرزوهایم می رسم. نردبانم می شوی .پاهایم که مرا حمل می کنند، به آنها مدیونم. بس که دنبال تو بوده اند، بو گرفته اند. قلبم را می شنوم که همگام با دلتنگی هایم ، میزند. تند می شود و گاه در صدای بغضی که در گلویم گیرمی کند ، سکوت می کند. نفس برایم سنگین شده. پاهایم مرا به سختی سواری می دهند. می خواهند پیاده ام کنند از زیر سنگینی تهمتی که در پرونده ام ثبت کرده اند : دوست داشتن تو .
من وضو ساخته ام با غم تو
قبله ام گم شده است
چشمهای تو کجاست
سواره و پیاده ،دلگیر و خسته ، تو را دوباره با دو پای خسته ام طی می کنم. آنقدر بزرگی که هر چه درتو می دوم به پایانت نمی رسم. دور می شوم، از آدمها ، از خودم . نفسم بالا نمی آید . دستم بشدت می لرزد.پاهایم را توان پیمودن نیست .دوستانی، در پس واژه های " هر طور راحتی " ، خود را از شردلتنگی هایم که نیازمند گوششان یا زبانشان یا دلشان است، دور نگه می دارند ، آزارم می دهند.دوستان کم تحمل ، حرف ناشنیده ام را که هنوز از لبم بیرون نیامده، بی تامل پاسخ میدهند. نه که عالمانه ، که مغرضانه.حرفهای نیمه تمام را پاسخهای تمام می دهند.جوابهای فیلسوفانه در جیب دارند. تا می آیی حرفی دوستانه بزنی،درهر چه دوستی ست را گل می گیرند. آنچنان خوب گل مالی می کنند که گویا از اولش هم دری بروی دوستی باز نبوده ،که بسته شده باشد.پی در پی همجوابی می کنند. نه در دل ،که درزبان. تا مثلا به خیالشان کم نیاورده باشند. یا خود را کم نکرده باشند. یک عذر خواهی ساده از هزار دلیل فیلسوفانه برای رفع یک کدورت دوستانه موثرتر است .
کوتاه ومختصر:
" ببخشید " !
برای دوباره بودن با تو شک نمی کنم !

معذرت از بابت دیر آپ شدن وبلاگ و سر نزدن به شما عزیزان ...![]()
![]()
آخه شانس و اقبال ما یهو برگشت و ما تو خیابون با یه پراید شاخ به شاخ شدیم .. اگه خودمو زود رو کاپوت پراید نمینداختم معلوم نبود الان کجا زیر خاک بودم .![]()
خدا رو شکر به خیر گذشت و ما الان اینجائیم یعنی تو این دنیا .. ناگفته نمونه که یه پنج ، شیش روزی تو بیمارستان بودیم .![]()
اگه خدا بخواد و حالم بهتر شد دوباره میام شروع بکار می کنم .. مثل قدیم .. البته با یه شور و نشاط دیگه . ![]()
![]()
به امید دیدار همه شما دوستان عزیز ![]()
