سحر شب ۱۹ رمضان سال ۴۰ق بود. حضرت علی(ع) طبق معمول برای نماز جماعت در مسجد کوفه از خانه به مسجد روانه شدند.
طبق معمول دو رکعت نماز خواندند و سپس بالای بام رفته و با صدای بلند اذان گفتند. که صدایش به گوش تمام ساکنان کوفه می رسید.
سپس از بام پایین آمده و به محراب مسجد رفته و مشغول نماز نافله صبح شدند.
وقتی که خواستند سر از اولین سجده رکعت اول بردارند، در آن تاریکی ابن ملجم ملعون آنچنان شمشیر بر فرق مقدس آن حضرت زد که فرق سر آن بزرگوار تا نزدیک پیشانی شکافته شد.
آن حضرت در آن هنگام فرمودند:
" بسم الله و بالله و عَلی مِلّهِ رسول الله فُزتُ و رَبِّ الکعبه "
بنام خدا و برای خدا و بر دین رسول خدا، به خدای کعبه که رستگار شدم.
سپس مقداری از خاک محراب را برداشتند و روی زخم سر پاشیدند و این آیه را تلاوت فرمودند:
" منها خلقناکُم و فینا نُعیدُکم و فیها نُخرجُکم تارهً اُخری "
ما شما را از خاک آفریدیم و در آن باز می گردانیم و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون می آوریم.
جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد:
" تَهدَّمَت وَ اللهِ اَرکانُ الهُدی وَ انطَمَسَت اَعلامُ التُّقی وَ انضَمَتِ العُروَهُ الوُثقی قُتِلَ ابنُ عَمِّ المُصطَفی قُتِلَ عَلِیُّ المُرتَضی قَتَلَهُ اَشقَی الأشقِیاءِ "
سوگند به خدا ستون های هدایت ویران شده و نشانه های بزرگ تقوی تاریک گردید و دستگیره محکم ایمان شکسته شد. پسرعموی مصطفی(ص) کشته شد. علی مرتضی(ع) کشته شد.
او را شقی ترین اشقیاء کشت.
*********************************************************************
شب قبل از ضربت خوردن:
حضرت علی علیه السلام در شب شهادت خود، افطار را میهمان دخترش، ام الکلثوم بود. در هنگام افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت. علی علیه السلام از اول شب تا صبح بیقرار بود. گاهی به آسمان و ستارگان نگاه می کرد و هر چه طلوع فجر نزدیک تر می شد، تشویش او نیز بیشتر می شد. میفرمود:« نه من دروغ می گویم و نه آن کسی که به من خبر داده دروغ گفته است. شبی که مرا وعده شهادت داده اند، امشب است.»
سرانجام آن شب هولناک به پایان رسید و علی علیه السلام در تاریکی سحر برای ادای نماز صبح به سوی مسجد حرکت کرد. مرغابیهایی که در حیاط خانه بودند در پی او رفتند و به جامه اش آویختند. اهل خانه خواستند آن ها را از او دور سازند، اما امام فرمود:« آن ها را به حال خود بگذارید. آنها اکنون سروصدا میکنند اما به زودی نوحه سر خواهند داد.»
امام حسن علیه السلام گفت:« این چه نفوس بدی است که میزنید؟»
فرمود:« پسرم، نفوس بد نمی زنم ولیکن دل من گواهی میدهد که کشته خواهم شد.»
ام کلثوم از سخن پدرش پریشان شد و عرض کرد:« دستور بفرمایید که جُعده به مسجد برود و با مردم نماز بگذارد.»
فرمود:« از قضای الهی نمی توان گریخت.» آن گاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد.
« کمر خود را برای مرگ محکم ببند، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد.
از مرگ، آن گاه که به سوی تو آید، جزع و فریاد مکن.»
امام علیه السلام وارد مسجد شد و به نماز ایستاد. وقتی به سجده رفت، ابن ملجم در حالی که فریاد می زد: « للّه الحکمُ لا لک یا علی » (حکم برای خداست نه برای تو ای علی) با شمشیر زهر آلود، ضربتی بر سر مبارک علی علیه السلام زد. این ضربت به محلّی اصابت کرد که سابقاً شمشیر عمرو بن عبدود در جنگ خندق بر آن خورده بود.
فرق مبارک امام علی علیه السلام با ضربه ابن ملجم تا پیشانی شکافته شد و خون فوران کرد.
*****************************************************************
آخرین وصیت حضرت علی (ع):
ای حسن و حسین! شما را سفارش میکنم به ترس از خدا، و این که دنیا را نخواهید، هر چند که دنیا پی شما بیاید. و دریغ مخورید بر چیزی که به دستتان نیاید. حق را بگویید و برای پاداش (آن جهان) کار کنید. با ستمکار بجنگید و ستمدیده را یاری کنید.
شما و همه فرزندانم و کسانم و آنها را که نامه من به دستشان میرسد، سفارش میکنم به ترس از خدا و نظم در امور و آشتی با یکدیگر؛ که من از جد شما شنیدم که میگفت:« آشتی دادن میان مردم بهتر است از سالها نماز و روزه.»
به خاطر خدا مراعات حال یتیمان را بکنید. آنان را گاه گرسنه و گاه سیر نگه ندارید و نزد خود ضایع شان نکنید؛ و همسایگان تان را دریابید که پیامبر شما سفارش آنها را بسیار میکرد، چندان که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود. و به خاطر خدا قرآن را ارج بنهید؛ مبادا دیگران در عمل به احکام آن بر شما پیشی گیرند؛ و به خاطر خدا به نماز اهمیت دهید که ستون دین شماست؛ و به خاطر خدا تا زمانی که زنده اید، خانهی او را خالی مگذارید که اگر حرمت آن را نگاه ندارید، به عذاب خدا گرفتار خواهید شد؛ و به خاطر خدا در راه خدا به مال و جان و زبانهایتان جهاد کنید. با هم متحد باشید، به هم بخشش کنید و مبادا از هم روی برگردانید.
امر به معروف و نهی از منکر را وا مگذارید که در غیر این صورت، بدترین افراد، حکمرانی شما را بر دست گیرند و آن گاه هر چه نفرین کنید، خدا از شما نپذیرد. ای پسران عبدالمطلب! چنین نشود که بگویید امیرمؤمنان را کشتهاند و به این بهانه دستهایتان را به خون مسلمانان بیگناه آلوده کنید. بدانید جز قاتل من کسی نباید بابت خون من کشته شود. اگر من از این ضربهی او از دنیا رفتم، او را تنها یک ضربه بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مَبُرید که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود:« از بریدن اندام مرده بپرهیزید، هر چند سگ هار باشد.»
التماس دعا...
