امروز همه ما در حسرت رفتن دوستی عزیز و مهربان هستیم و از این دوری نا به هنگام غرق در اشک و زاری هستیم.
18 مرداد روزی که هیچ کدوم از بچه های گردان سیدالشهدا فراموشش نمی کنن ، روزی نحس و بی رحم. روزی که رضا
با خوشحالی وصف نشدنی اش برگه مرخصی رو به ما نشون می داد . تو پوست خودش نمی گنجید که تونسته بود مرخصی یه هفته ای از فرمانده بگیره . خدا می دونه چه کلکی سوار کرد تا به این مرخصی بره و......
ای کاش فرمانده با مرخصی اش موافقت نمی کرد و رضا تو اون روز به مرخصی نمی رفت . شاید نه حتما قسمتش همین بود ، مرخصی ابدی .
مرخصی که برای دیدن خونواده اش گرفته بود تا با دیدن اونا، اونا رو خوشحال کنه اما خونوادش تنها جسم بی جون اونو دیدن که او نا رو غرق در اشک وماتم کرد.
آره رضا رفعتی پسر بامرام خرم آباد در همون روز تو راه رفتن به ترمینال با ماشین تصادف می کنه و ماشین بدن مرده و بی جان اونو تا ده ها متر با خودش رو زمین سخت و سفت می کشه تا از صورت زیبای اون که ازش مهربانی ، صداقت ، صفا و...... می بارید چیزی جز خون و گوشتی بیرون زده باقی نمونده بود.
ما یعنی تموم رفقا هیچ وقت رفتن این پسر دوست داشتنی رو فراموش نمی کنیم و یاد اونو تو خاطره هامون حفظ می کنیم.
این هم مطلبی زیبا از رضا
روحت شاد
نگاه می کنم نمی بینم چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی بینم گوش مرا صدای تو پر کرده
ای چشم من بدون تو نابینا
ای گوش من بدون تو ناشنوا
با من بمان همیشه بمان
با من بمان
نمی دانم لخت و عریانم که کرده
خودم قصاب بی جانم که کرده
بیاور کارد و بشکاف سینه من
غم دوری ببین بر من چه کرده
سرم سنگه که بالینم زمینه
خدا کرده ه تقدیرم همینه
خدا تقدیرم اینطور کرده
که دل خون از فراق نازنینه
بهار آمد برای عاشقان جز من که سر بازم![]()
من هم روزی شوم شخصی ، که دلبر کند نازم
روحت شاد![]()

سلام خدمت دوستان عزیز![]()
از این به بعد می خوام وبلاگ رو با عنوان جدیدش آپ کنم . شاید
این کار بتونه خاطرات تلخ و شیرین اون زمان رو واسه من و دیگر
دوستان هم خدمتیم که از راه افتادن این وبلاگ خبر دارن ، زنده کنه.
با این کار شاید دوستان دیگر ما سری به دفتر خاطرات دوره
سربازی خود بزنن و لایه گرد و غبار روی اون رو پاک کنن و
به خاطر از دست دادن اون روز های پر خاطره که
هر کدومشون داستانی دراز واسه خودش دارن قبطه
بخورن و برای اونایی که هنوز به خدمت نرفتن تجربه.
من خدمتم رو بین سال های 1380 تا 1382 البته با
اضافه خدمت سپری کردم.
آموزشی رو در 04 بیرجند در فصل زمستان و بقیه
خدمتم در جاهای مختلف مثل اصفهان ، تبریز و ساری گذروندم .
جفاکاران وفاداری بیاموز
زیاران شیوه یاری بیاموز
بهر کس روز نعمت عهد بستی
فراموشش نکن در تنگ دستی
طریقی خوش تر از عهد و وفا نیست
ولی افسوس کن که در عهد ما نیستی![]()
آغاز کسی باش که پایان تو باشد
اشک زیباست اگر برای عشق باشد
عشق زیباست اگر برای تو باشد
تو زیبایی اگر برای من باشی![]()
این چند خط دست نوشته دوست عزیزم محسن مراد وند از بو شهر بوده که
تو آموزشی زحمت نوشتنش رو کشیده.
